الشيخ حسين الحقاني

49

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

[ دلائل سه گانه عروض وجود بر ماهيت ] ( اين گفتار ، دلائل متعدّدى دارد از جمله : ) 1 - جايز است وجود را از ماهيّت ( در ذهن ) سلب كرد ( مثل اينكه حيوان ناطق را كه در خارج موجود بوده ، محقّق است در ذهن وارد كرده ، وجود را از ماهيّت حيوان ناطق سلب نمود ) . 2 - ( اتّصاف ماهيّت به وجود يك امر بديهى نيست بلكه ) اثبات آن نيازمند دليل و برهان است . 3 - ماهيّت نظر بذاتش نسبت به وجود و عدم مساوى است . اگر وجود عين ماهيّت بود يا جزء آن هيچ يك از سه مطلب بالا صحيح نبود پس وجود نه عين ماهيّت است و نه جزء آن بلكه عارض بر ماهيّت است و عقل به مغايرت بين آن دو حاكم است . و با اين گفته منافاتى ندارد اگر بگوئيم كه وجود ماهيّت در خارج و در ذهن متّحد هستند پس در اينجا جز حقيقت واحد وجود ندارد و آن وجود است زيرا او است كه اصيل است و ماهيّت امرى است اعتبارى ( و چون ماهيّت حدّ وجود است ) پس اختلاف ماهيّات ( يعنى اختلاف حدود باعث مىگردد كه يك نحو اختلافى ( طبعا ) در وجودات نيز پيدا شود و لكن اين نحو اختلاف چيزى بر وجود اضافه نمىكند . اين است معناى آنچه « فلاسفه » گفته‌اند : « انّ الماهيّات انحاء الوجود » يعنى « ماهيّات همان انحاء وجود و حدود آنها هستند » و به همين انحاء وجودها و اختلاف حدود ماهيّت برمىگردد مبانيت و تمايز و اختلاف آثارى كه در بين ماهيّات موجود وجود دارد . اين است معناى قول فلاسفه : « انّ الماهيّات حدود الوجود » يعنى « بىشكّ ماهيّات مرزها و حدود وجودها هستند » پس ذات هر ماهيّت موجود ، حدّى است كه وجود ماهيّت از آن حدّ تجاوز نمىكند و لازمهء آن سلب‌هاى متعدّدى است بعدد ماهيّت‌هاى موجودى كه خارج از اين ماهيّت وجود دارند . بنابراين ماهيّت انسان موجود مثلا حدّ وجودى انسان ( يعنى حيوان ناطق ) است كه از آن حدّ تجاوز نمىكند روى اين فرض انسان از قبيل اسب و گاو و درخت و سنگ و نظائر اين ماهيّت‌هاى موجود كه مباين با انسان هستند نيست .